رضا قليخان هدايت

1625

مجمع الفصحاء ( فارسي )

چنين شكار هم او را سزد كه روز شكار * شكارى آرند او را همى ز صد فرسنگ گه شكار برون آرد و فرود آرد * ز كوه تند پلنگ و ز آب ژرف نهنگ بگاه كوشش بستاند و فروسترد * ز دست شيران زور وز روىگردان رنگ همه دلست و همه زهره و همه مردى * همه شهى و همه دانش و همه فرهنگ سموم قهرش اگر برفتد بكشور روم * نسيم صلحش اگر برفتد بكشور زنگ ز ساج باز ندانند روميان را چهر * ز عاج باز ندانند زنگيان را رنگ جهان گشايد و كين‌توزد و عدو شكرد * به تيغ تيز و كمان بلند و تير خدنگ هميشه عادت او را به نيكوييست ولوع * چنان كه همت او را به برترى آهنگ بزرگوارى جنسى است از فعال امير * چنان كه هيبت نوعيست از خصال پلنگ چو وقت حمله بود آفتيست باد شتاب * چو گاه حلم بود رحمتى است كوه درنگ و له ايضا همى بنفشه دمد زير زلف آن سرهنگ * همى به آينهء چينى اندرافتد زنگ از آن بنفشه كه زير دو زلف دوست دميد * بسى نماند كه بر لاله كار گردد تنگ [ فرى ] دو زلف سيه‌رنگ او چو خفته دو زاغ * بر آفتاب و دو گل هريكى گرفته بچنگ به بت‌پرستى بر مانوى ملامت نيست * اگرچه صورت او صورتيست در ار تنگ كمانكش است بتم با دو گونه تير برو * و زان دو گونه همى دل خلد به صلح و بجنگ بوقت صلح دل من خلد به تير مژه * بوقت جنگ دل دشمنان به تير خدنگ